شمع شعر مهتاب شراب

آهنگ های قدیمی، عکس و اشعار عاشقانه

باز باران بی ترانه
دانه دانه
میخورد بر بام خانه
یادم آید روز باران ...


پا به پای بغض سنگین
تلخ و غمگین
دل شکسته
اشک ریزان
عاشقی سر خورده بودم
میدریدم قلب خود را
دور میگشتی تو از من
با دو چشم خیس و گریان .
میشنیدم از دل خود
این نوای کودکانه
پر بهانه
زود بر گردی به خانه .
یادت آید ؟
هستی من !
آن دل تو جار میزد
این ترانه
باز باران ،
باز میگردم به خانه ...
نوشته شده در جمعه 17 تیر 1390ساعت 06:27 ب.ظ توسط وهاب نظرات (1)|



قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت


پیوند های روزانه

آرشیو سایت

موضوعات سایت

پیوند ها

اختصاصی ویژه

طراح قالب

امکانات سایت