بانوی من بانوی من تو همه دار و ندارم
با من از تنم خودی تر تو تمام کس و کارم
تو نهایتی نهایت مثل معراج سپیده
تو نفس کشیدن من نفسایی که بریده
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
بانوی من بانوی من تو فصل شکفتن
فصل من در هم شکستن از تو مردن از تو گفتن
روی شاخه دو دستت مرگ برگی در کمینه
این بخاک افتادن من شعر نفرین زمینه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
ساعت عزیمت تو میشه انتها نباشه
میتونه زوال شب گو بغض باغ ما نباشه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
بازم یه شعر زیبا از شهیار قنبری به نام انشاء تابستانی با صدای شهیار قنبری
این شعر خیلی زیبا احساسی و عاشقانست
پیشنها میکنم حتما دانلود کنید
سلام به همه ی دوستان که به وبلاگ من سر میزنید
امروز واستون یه اهنگ از شهیار قنبری گذاشتم به نام سفر نامه که شعرش هم توی وبلاگ هست
امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید
سفری بی آغاز
سفری بی پایان
سفری بی مقصد
سفری بی برگشت
سفری تا کابوس
سفری تا رویا
سفری تا بودا
شبنم تاج محل
با حریق یادها همسفرم
وقتی دورم به تو نزدیکترم
با حریق یادها همسفرم
وقتی دورم به تو نزدیکترم
هق هق پارسیان
تکه نانی در خاک
بوی گندم در مشت
مشت کودک در خاک
کفش مادر در برف
چرخ یک کالسکه
گوشه ی گندم زار
بند رختی پاره
با حریق یادها همسفرم
وقتی دورم به تو نزدیکترم
با حریق یادها همسفرم
وقتی دورم به تو نزدیکترم
چمدانی بی شکل
جعبه ی یک دوربین
عکس یک بازیگر
جمعه های بی مشق
تلی از ته سیگار
دشنه ای زنگ زده
چشم گاوی در دیس
سفره ای پوسیده
با حریق یادها همسفرم
وقتی دورم به تو نزدیکترم
با حریق یادها همسفرم
وقتی دورم به تو نزدیکترم
برج لندن در مه
جان لنون در باران
سوهو در بی حرفی
رود سن در یک قاب
متروی سان ژرمن
قهوه ی سن میشل
پرسه ای در پیگل
کافه ها در لبخند
با حریق یادها همسفرم
وقتی دورم به تو نزدیکترم
با حریق یادها همسفرم
وقتی دورم به تو نزدیکترم
خانه ای در آتش
بوف کوری در نور
گل یاسی در زخم
حرمت لالایی
بوسه در راه آهن
سرخیه لب در شب
برکه ای از فانوس
انفجاری در ماه
.............
کو چه ای خیس از عشق
شعر سبز لورکا
ساعت 5 عصر
مستیه بی وحشت
گریه های ژکوند
خط خوب سهراب
نامه ای آب شده
ونگوگ گوش به دست!
با حریق یادها همسفرم
وقتی دورم به تو نزدیکترم
گل نازم تو با من مهربون باش
واسه چشمام پل رنگین کمون باش
اسیر بادو بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دل خونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل نازم بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره
تماشای تو زیر قطره بارون
چه با من میکنه امشب دوباره ..
به این حرفای تکراری که تو هر جمله میاری
به این احساس سردرگم که هی میگی دوسم داری
یه احسای بدی دارم یه احساس بدی دارم
به اینکه عاشقم هستی ولی عشقی نمیبینم
به اینکه تازه میفهمم توی قلبت نمیشینم
به اینکه خاطرهامون دیگه از خاطرت رفته
باید باور کنم اما نمیشه باورش سخته
یه احساس بدی دارم یه احساس بدی دارم