X
تبلیغات
رایتل








شمع شعر مهتاب شراب

آهنگ های قدیمی، عکس و اشعار عاشقانه

خواب خوشی وقت سحر دیدم و یادم نرود
روی تو با دیدهء تر دیدم و یادم نرود
پرده از رازت کشیدم، سوی خود بازت کشیدم
آنقدر نازت کشیدم تا نشستی
روی دامانت فتادم، عقدهء دل را گشادم
ناگهان آمد به یادم رنج هستی
ای خوش آن دم، آن غرور خواب نوشین
وان نشاط وان سرور وصل دوشین
با تو میگفتم غم و درد جدایی
همچنان می با نوای بی نوایی
وای از این دیر آشنایی
روی دامانت چو اشک افتاده بودم
ناله های عاشقی سر داده بودم
که ای جفاجو کن وفایی
دامن از دستم کشیدی، همچو بخت از من رمیدی
من ز خواب ناز خود، ز آواز خود ناگه پریدم
غیر اشک و بستری از دیده تر دیگر ندیدم
او سر یاری ندارد، قصه کوته،
رنج عاشق خواب و بیداری ندارد

نوشته شده در شنبه 3 اردیبهشت 1390ساعت 08:31 ب.ظ توسط وهاب نظرات (0)|



قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت


پیوند های روزانه

آرشیو سایت

موضوعات سایت

پیوند ها

اختصاصی ویژه

طراح قالب

امکانات سایت